خلاصه
بازی بزرگ کسب و کار قوانین کسب و کار را آموخته که قوانین پایهای و عقل سلیمی هستند که بیشتر خوانندگان احتمالاً از یک رئیس یا حتی یک والد شنیدهاند! این قوانین نه تنها برای مدیران کسب و کار بلکه برای هر کسی که به اداره یک سازمان صادق و عادلانه اهمیت میدهد، اعمال میشود. این قوانین از پایین ترین سطح یک سازمان تا بالاترین سطح آن مرتبط هستند.
خلاصه
قانون اول
"آنچه میدهید، آن را دریافت میکنید"
کار سخت پاداش میدهد. با پاداش دادن به کارکنان به گونهای که معادل آنچه آنها در کار خود میگذارند باشد، آنها خوشحالتر و بهتر عمل میکنند. آنها همچنین احساس میکنند که جزئی از یک تیم هستند و بخش مهمی از موفقیت یک شرکت هستند.
قانون دوم
"توقف یک نفر آسان است، اما توقف 100 نفر بسیار سخت است"
این قانون بر قدرت کار تیمی تأکید دارد. خوانندگان یاد خواهند گرفت که چگونه قدرت یک گروه که به سوی یک هدف مشترک همکاری میکند، بسیار بیشتر از سهم شخصی است. این قانون همچنین منعکس کننده فواید قانون اول با ساخت یک فضای تیمی با کارکنان خوشحال است.
قانون سوم
"آنچه بر می گردد، می آید"
با درک این قانون قدیمی، خوانندگان می توانند شروع به ایجاد محیط کاری کنند که همه در آن بیشتر از تأثیری که دارند آگاه هستند. چه از طریق کلمات یا اعمال، هر چیزی که یک کارمند بیان می کند عواقب دارد. مطمئن شوید که عواقب خوبی هستند.
قانون چهارم
"کاری را انجام می دهید که باید انجام دهید"
همانطور که نویسنده می گوید، قانون چهارم درباره "گرفتن تپه" است. این درس را می آموزد که با ایجاد یک جوی که نه تنها کارها انجام می شوند، بلکه یک جوی که به نگاه کردن به چیزها به روش های خلاقانه نگاه می کند. حرکت به جلو در میان چالش ها یا اشتباهات، و ساده انجام دادن آنچه باید برای رسیدن به یک هدف انجام شود، یک روحیه است که پتانسیل را نشان می دهد و قدرت می بخشد.
قانون پنجم
"باید بخواهید"
اگر کسی نخواهد چیزی را انجام دهد، آن را انجام نمی دهد. چیز جدیدی نیست، اما خوانندگان می توانند مشورت های عملی برای تشویق کارمندان به "خواستن." برای اینکه مردم بخواهند کاری را انجام دهند، باید به آنها نشان دهید که سهم آنها در بازی چقدر ارزشمند و مهم است و آنها را متقاعد کنید که سهم آنها برای خودشان و سازمان خوب خواهد بود.
قانون ششم
"گاهی اوقات میتوانید طرفداران را فریب دهید، اما هرگز نمیتوانید بازیکنان را فریب دهید"
درست مثل هر کسی که این کتاب را میخواند، افراد درونی همیشه بیشتر از وضعیت چیزها نسبت به افراد بیرونی میدانند. قانون ششم به این معنی است که حتی وقتی چیزها درون یک سازمان در هرج و مرج هستند، همه باید چهره بازی خود را داشته باشند. کارمندان همه در مورد نقاط قوت و ضعف یک شرکت میدانند، اما مشتری فقط باید نقاط قوت را بداند.
قانون هفتم
"وقتی شما پایینترین سطح را بالا میبرید، بالاترین سطح نیز بالا میرود"
این یکی همه چیز را در مورد درک اهمیت هر نقش در یک شرکت، حتی نقشهای به ظاهر کوچک، میفهمد. خوانندگان خواهند آموخت که با شناخت تلاش کارمندان در سطح پایینتر، میتوانند کل سازمان را بالا ببرند. کارمندان خوشحال و مطمئن، رئیسان خوشحال و مطمئن را خلق میکنند.
قانون هشتم
"وقتی افراد هدف خود را تعیین میکنند، معمولاً آن را میرسانند"
این قانون مستقیماً به قانون پنجم مرتبط است. برای یک فرد سخت است که هدفی تعیین کند و سپس بگوید که نمیخواهد آن را برساند. این موضوع کاملاً درباره ایجاد یک محیطی است که کارمندان بر اساس یک نتیجه واضح هدف خود را تعیین میکنند. بیشتر خوانندگان از پیش از زمان و انرژی که برای مدیریت میکرو لازم است، آگاه هستند، بنابراین گام برداشتن به عقب و اجازه دادن به کارمندان برای کمی کنترل کردن ممکن است تغییری خوشایند باشد.
قانون نهم
"اگر کسی توجه نکند، مردم دیگر اهمیت نمیدهند"
قانون نهم به خوانندگان یک قانون بسیار پایهای از طبیعت انسان و ارتباط آن با کسب و کار را آموخته میدهد. تشخیص و شناخت چگونگی کمک هر کارمند به یک شرکت یکی از بهترین راهها برای اجازه دادن به کارمندان است که بدانند آنها مهم هستند. اگر رئیس تلاشهای یک کارمند را نادیده بگیرد، پس این همانند این است که به کارمند توجه نکند.اگر رئیس اهمیتی نمیدهد، پس چرا کارمند باید اهمیت بدهد؟
قانون دهم
"همانطور که در میزوری میگویند: 'گلوله به سمت پایین میرود." که منظورمان از آن این است که تغییر از بالا شروع میشود."
قدرت در بیشتر سازمانها در بالاست، بنابراین هر تغییر واقعی باید از آنجا شروع شود. اما خوانندگان خواهند آموخت که تغییر ممکن است از بالا بیاید، اما با بازخورد صادقانه از میدان و از سایر مدیران شروع میشود. اگر شخصی در بالا در مورد ایجاد یک محیط کاری سالم و سودآور اهمیت میدهد، پس بر عهده بقیه سازمان است که مطمئن شود نگرانیها و مسائل به بالا میرسد.
قانون بالاتر نهایی
"وقتی به بالاترین سطح تفکر فرا میخوانید، بالاترین سطح عملکرد را میگیرید."
این واقعاً 11 قانون را ایجاد میکند، اما این یکی مهم است. خوانندگان با خواندن آنچه نویسنده به زبان خودش گفته است، بهتر این قانون را میفهمند:
"من نمیخواهم فقط کسی کاری را انجام دهد. من میخواهم آنها در آنچه دیوانهوار انجام میدهند، هدفی داشته باشند. من میخواهم آنها به جایی بروند.من میخواهم آنها از بیدار شدن در صبح هیجانزده باشند، به آنچه قرار است در آن روز انجام دهند با اشتیاق نگاه کنند."
این به معنای رفتار با احترام با کارکنان است. این به معنای احترام به تلاشهای آنها، هوش آنها و خلاقیت آنها است. این جوهر تمام قوانین است و خوانندگانی که این دروس را به دل میگیرند و شروع به استفاده از این اصول میکنند، فرهنگ جدید و بهتری را در سازمان خود بوجود خواهند آورد.